حکايت يه آدم ابن مشغله

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

با خوندن کتابی که برای ارائه خلاصه آن در جلسات ماهانه شرکت انتخاب کرده بودم  متوجه شدم شاید مهمترین مسئله ای که  گاه به گاه باعث می شه آدمهای ابن مشغله مثل من دچار افسردگی بشن و احساس کنند بخشی ازوجودشون یا زندگیشون به فنا رفته مشخص نبودن اولویت هامون توی زندگی و کاره. هروقت همه چیزسیر عادی خودش رو طی می کنه  تنها چیزی که متوجهش می شیم اینه که روزها چقدر تند تند می گذره و ما چقدر وقت کم می یاریم و گاهی هم احساس خستگی تا حد مرگ. ولی یه جورایی همه این ها عادت شده. اما کافیه گاه به گاه زندگی یه کم بپیچوندمون و بیفتیم تو سیکل بدبیاری. اونوقته که مضرات این روشن نبودن اولویت ها وحرص و ولعمون برای این که همه چیز رو با هم به دست بیاریم خودش رو نشون می ده. اون وقته که می فهمیم خیلی از چیزهایی که به دست آوردیم برامون خیلی گرون تمام شده چون به قیمت از دست دادن چیزهای عزیزی بوده که به موقع متوجه از دست رفتنش نشدیم. شاید اگه به موقع درست فکر کرده بودیم اونها رو حتما سر صف خواسته هامون  می اوردیم و جای مناسب تری توی فعالیت های روزانه مون براش قائل می شدیم. مثال خیلی جالبی توی کتاب اومده به این مضمون که همه ما می دونیم که مطالعه خیلی خوبه حتی در شرایط فعلی برامون ضروریه  اما همیشه توی برنامه هامون عملا اونی که کمتراز بقیه تحقق پیدا می کنه  مطالعه است . می دونید چرا؟ چون تلفن زنگ می زنه و ما تاب تحمل صدای زنگ اون رو نداریم.  چه پیامی که از اون سو می یاد مهم و اضطراری باشه و چه نباشه ما سراغش می ریم و جواب میدیم اما کتاب اگر چه مهمه شاید خیلی مهمتر از اغلب تلفن های ما ،کمتر سراغش می ریم چون زنگ نمی زنه تا اضطرارش رو به رخ بکشه. حکایت  خیلی از چیزهای دیگه هم تو زندگی مثل حکایت همین  کتاب و تلفنه. به هر حال دو هفته گذشته ایام بسیار شلوغ و پرمسئولیتی برام بود اما در مجموع یه جورایی که قدری اش هم به مدد مطالعه همین کتابی که بالا گفتم بود آرامش به سراغم اومده. هزار مرتبه شکر.

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سيب هاي سرخ و زرد

سلام،کاملآ حق با شماست ، انسان حتي تو زندگي هم که خيلي ها اونو سرسري ميگيرند و واقعآ نميدونند آينده شون چه جوري رقم ميخوره ، بايد استراتژي داشته باشه يعني اصول کلي رو براي زندگيش ترسيم کنه و سعي کنه در قالب اون حرکت کنه و .... /لطفآ به آيسا خانم هم بگيد زودتر جواب منو بده / سبز باشيد

reihaneh

SALAM. KHOSHHALAM. VA MANAM KHODARO HEZAR MARTABE SHOKR MIKONAM KE ARAMESH NASYBET SHODE.HASOODYM MISHE BEHET!

سيب هاي سرخ و زرد

سلام ، به بهانه روز پدر و با اميد به اينکه هر متن و نوشته اي انسان را حداقل لحظه اي در جهت فهم بيشتر زندگي و رسيدن به کمال انسانيت وادار به تفکر کند ، سرودم / مرد با پاهايي خسته / و دستاني بسته / در کشاکش دهر / در دو راهي خيال / و تشنه وصال / چه مي جويد؟...... / از لابلاي چرخ دنده هاي سنگين صنعت / از آبي آسمان / از دل خاک / از زلال آب/ و از نگاه ناب /.چه مي پويد؟... / گاه پرواز به قله عزت / گاه سقوط به قعر ذلت / دمي تقصير/ دمي تحقير / لحظه اي تفسير/ چه ميخواهد؟... / مرد چه ميخواهد از اين تقرير/ جزپاره اي نان / جرعه اي آب / و نگاهي از سر تقدير..... و چه نگاهي زيباتر از نگاه زن در مقام مادر ، همسر، دختر و .../ شاد باشيد

azimi

سلام مامان ابسال(هايده خانم) نميدونی چقدر خوشحال شدم بعد از مدتها نوشته زيبای شما را درسايت ساحل ارامش ديدم..البته نوشته که چه عرض کنم ..اسم زيبای شما و وبلاک قشنگ شما سايت را مزين کرده بوده وبازهم منتظر شما هستم...........باباعظيمی

علی و یهدا

چه فرصت خوبی ست! چه فرصت خوبی ست توقف در ایستگاه بین راه! تماشای مسیر رفته و تصور مسیر پیش رو! فرصت مرور پشت سر!!!!شبی از پشت يک تنهايی غمناک و بارانی/ ترا با لهجه ي گلهای صورتی صدا کردم ... تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم/ پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس/ تو را از بين گلهايی که در تنهايی ام روئيد ، با حسرت جدا کردم/ و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی: دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی/ و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم/ تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم../