صدای قدمهاش روی اعصابم : تق . تق . تق .....

به محض اين که ازدر وارد مي شه با  چشم هاي ريزو تيزبين شروع به ورانداز کردن همه جا و همه چيز مي کنه. نگاهش چنان به اعماق نفوذ مي کنه که حتي وقتي سرت پايينه اونو احساس مي کني و اگه رنگ و طرح لباس زيرت رو هم ببينه هيچ تعجبي نمي کني.

شروع مي کنه به پرسش. اين يکي کجاست . اون يکي  کي مي ياد . حالا چرا اين رفته و اون يکي داره مياد . مگه نمي شد اون يکي بره واين يکي بياد ؟ در حين پرسيدن با اگه و مگه همه چي رو مي بره زير سوال و هزارتا تز ميده . نهايتا هم نتيجه اين ميشه که هر تصميمي که گرفته شده يا کاملا غلط بوده يا گزينه بهتري داشته که بايد به اون عمل مي شده .

فرقي نداره توي جمع صحبت از سياست باشه يا اقتصاد يا هنر يا مسائل اجتماعي يا هر چيز ديگه . درمورد اون مسئله صاحب نظر ترينه و چنان با قاطعيت صحبت مي کنه وحکم ميده  که هيچ جايي براي اظهار راي مخالف نمي گذاره .

کافيه کسي  دو مرتبه  پشت سرهم جلوش وايسه و با نظراتش مخالفت کنه يا  خودش بي دليل از کسي خوشش نياد . با قدرت تخريب و دگرگون نمايي فوق العاده اي  که داره چنان طرف رو خراب مي کنه و تصوير کج و کوله اي ازش براي ديگران مي سازه که ديگه از فردا هيچ کس حاضر نباشه جواب سلامش رو هم بده .

اين يک روي سکه است . روي سکه با آدمهايي که نسبت بهشون احساس برتري و رياست و يا حسادت مي کنه . اما کساني هم هستند که بيشتر نفوذش رو از اونها گرفته و باهاش نسبت يا رابطه خانوادگي  نزديک دارند. نهايتا اهرم اعمال خواسته هاش اونها هستند. همون هايي که مي تونه تو يک سوت يه آدم محبوب رو براشون منفور کنه . با اونها روشش خيلي متفاوته . سرتا پا تواضع و ملاحت و شکره . يادمه با دوستاني که الان ديگه بيشترشون ايران نيستند اون موقع ها مي گفتيم که مهره مار داره .  يک کنترلر به تمام معنا با تمامي ترفندهاي زنانه اي که براي اين امر ميشه به کار بست تا طرف مقابل درعين حال که مثل آدم کوکي داره اوامر رو اجرا مي کنه  کوچکترين احساس تحقير و خواري نکنه و فکر کنه ا ز اول خواست خودش بوده و براي اين خواست خودش ( و درواقع اون ) تا پاي جون بايسته.

 

من از اين آدم مي ترسم و تازگيها بدجوري داره با کفش پاشنه بلند رو اعصابم راه مي ره .

خدا به خير بگذرونه .

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آيسان

ترس نداره که بزن تو گوشش

گلناز

خدا به خير کنه خانم...خواستی ميريم شکمشو سفره ميکنيم...

ناهید

واه واه خدا بهت رحم کنه من که یه همکار اینجوری داشتم فقط روزی 2 ساعت از دستش آبغوره میگرفتم

مامان فريدخت

منم دعا می کنم خدا به خير کنه، هم برای تو هم برای اون منم به روزم!

نازمنگولا

نمي شه تحويلش نگيري؟، جاخالي بدي؟ خانومي آدرس ايميلمو برات گذاشتم ،اين خانومه تو آشپزي و سبزي درست كردن هم خيلي استاده. فقط نمي دونم تا كي بياد چون شوهرش دبيره و خسيس و الان دو ماهه كه قهر كرده از خونه رفته و اينم كار مي كنه.البته كار كردنو دوست داره و دلش مي خواد بعد از آشتي با شوهرش هم كار كنه ولي بازم نمي دونم. چون پسراش نمي دونن كار مي كنه شما دوست داشتي آدرس(حدودي) و شماره تلفنتو و اينكه چند وقت يه بار مي خواي بيادو برام بنويس باهاش صحبت كنم كه شمارشو بهت بدم دوست داشتي شمارمو برات ميل مي كنم كه با هم صحبت كنيم

آرام

آخخخخ ، این جور آدم ها هم خیلی ترسناکن هم خطرناک . همه کاری هم از دستشون بر میاد . لنگه شو همینجا تو اداره داریم . از هیچ کار یابا نداره و خوب هم می تونه ترتیب همه رو بده . خدا رحم کنه به هممون .

آشيانه

ای بابا اين آدمها کشور رو قرق کردن.زندگی مسالمت آميز هم يه جور راه حله

هادی اکبری

سلام..ممنون..آره سرم خيلی شلوغ‌آه..باور کن سر می‌زنم فقط فرصت کامنت گذاشتن ندارم...بگذريم..تا بعد يا علی

بهانه

سلام هايده جون ، كجائي خانومي چرا خبري ازت نيست، نكنه هنوز درگيري دلم برات تنگ شده بود ميخواستم حال و احوالي باهات كرده باشم، گل دختر و ببوسش

مامان تينا و سينا

وای هايده جون اينطور که شما گفتی .....از ترس مرديم بابا . من که اصلا ظرفيت ندارم . برای همين شوهر جانم ميگه کار بيرون بدردم نميخوره . اگه يکی به من بگه بالای چشمت ابروست ، بايد بشينم گريه کنم .