آسيا بچرخ

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

یاد بچه گی ها به خیر. یادتون می یاد:

 آسیا بچرخ/  می چرخم.

 تند تر بچرخ / می چرخم.

 آسیا بشین /می شینم.

 آسیا پاشو / پا نمی شم .

 جون خاله جون / پا نمی شم.

جون عمه جون / پا نمی شم

قفل چمدون / پا می شم.

 

حکایت زندگی ما هم شده اون آسيابه که هی داره تند تر و تند تر می چرخه. اینقدرکه آدم گاهی سرسام می گیره و حال تهوع بهش دست مي ده. مثل بعضی بازی های شهر بازی .

فکر می کردم با کم کردن ساعت کارم کلی وقت فراغت دارم و مونده بودم با این همه وقت چیکار کنم. حداقل قضیه این بود که کلی کتاب که دلم برای خودنشون پرپر می زد بخونم، بعد ازمدت ها یک کم خیاطی کنم و کمی رفت و اومد و معاشرتم با دوستان و فامیل رو بیشتر کنم. اما حالا بگذارین بگم عمده ترین کاری که تو این یکماه علاوه بر کارهای قبلی کردم چی بوده:

چون من کمی تا قسمتی خانم خانه دار شدم دیگه کمتر غذای آماده از بیرون می گیریم و حاضری می خوریم حالا بیشتر گوشت و مواد اولیه غذایی می گیریم. بیشتر پاک می کنم و تمیز می کنم. بیشتر می شورم. بیشتر می پزم . بیتشر می خوریم. در نتیجه بیتشر ظرف کثیف می شه. درنتیجه بیشتر ظرف می شورم. چون ساعات بیشتری خونه هستم بیتشر بریز و بپاش می کنیم و درنتیجه بیشتر جمع و جور و جارو می کنم. آیسان امسال درسهاش ناگهان خیلی بیشتر شده در نتیجه به اون برای یادگیری تاریخ ومدنی و جغرافی و حل تمرین ها و تست های کتابهای مبتکرانش ( که فکر می کنم به این زودی ادای کنکوری ها رو درآوردن واسه این بچه ها مصیبته و خودم هر وقت با کتابش ورمی رم عصبی می شم ) بیشتر کمک می کنم. البته هیچکدوم از این کارها تک تک وقت قابل توجهی نمی گیره. اما به هر حال طی یک روز باید چند تاش رو انجام بدی و تا ساعت رو نگاه می کنی می بینی زمان پرواز کرده و مسافرش رو که تو باشی داره جا می ذاره. شب که همسر عزيزوار می ياد ديگه درست نيست که خودت رو با يک کار شخصی مثل کتاب خوندن يا کامپيوتر و غيره مشغول کنی و می نشينی يه خورده باهاش چت می کنی و بالاخره آخر شب خودت رو خسته و هلاک می کشونی توی رختخواب و با عذاب وجدان فکر می کنی که فردا باید حتما یه کاری بکنی کارستان و صبح به این امید پامیشی که امروز برخی کارهای مستحب عقب مونده ات رو انجام بدی. اما شب که می شه دوباره می بینی خیلی همت کرده باشی تازه واجباتت رو خوب انجام دادی و دوباره ...  آسیا بچرخ می چرخم / تندتر بچرخ – می چرخم...

 

......

بعدالتحریر:

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم    دولت صحبت آن مونس جان ما را بس        

 

 

 

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی

سلام . بله کاملا حق با شماست .ولی چه میشه کرد این لازمه زندگیست اگه یه روز این کارا رو نکنیم فکر میکنیم یه چیز کمه . امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشی .

ریحانه

سلام ! خوش به حالت که اينقدر اکتيوی!

راحله

يادم رفت چی می خواستم بگم...

حسنک وزیر

سلام هايده خانوم خوبی-آيسان جون خوبه-به مدرسه اش عادت کرده-زندگيه ديگه کاريش نمی شه کرد من که هنوز خيلی از مشکلات و گرفتاری های شما را ندارم باز هم به هيچ کاری نمی رسم-سلامتی و خوشبختی و در کنار خانواده بودن بهترين پاداش برای شماست خسته نباشيد-مطلب قبليتون را هم خوندم از صميم قلب بهتون تبريک می گم خوشحال شدم که دست به قلم داريد و شعر می گوييد -=بيشتر از شعر ها و نوشته های خودتان برايمان بگوويد-راستی جواب ناشر چی شد؟

BAHAREH

بياين آيسان و ببينين

BAHAREH

شما آيسان خودتون و ببوسين انگار اين آيسان و بوسيديد. راستی شرمنده شما من و لينک کردين من متوجه نشدم در اولين فرصت از خجالتتون درميام.

هادی

سلام..یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس...مامان خانم...شعر پس چی‌شد...دوم آیسان چطوره....سوم ...من به ژان‌دارک قول داده‌آم...

bahareh

خوب من لينک شمارو هم دادم.

بی بی

اميدوارم با يه برنامه ريزی دقيق به اين وضع عادت نکنی که مصيبته. وقتی وقت بيشتر داری قرار نيست وقت رو الکی خرج کنی. همونطور که معتقدم اگه درآمد بشه ده برابر دليل نداره مخارج رو هم ناگهان به ده برابر افزايش بديم می‌تونيم درست سرمايه گذاری کنيم. ولی در پايان بايد اقرار کنم: کل اگر طبيب بودی سر خود دوا نمودی! و اما : دست آيسان چه طوره؟ سلام و ماچ از طرف من فراموش نشه.

ساروی کیجا

اول اين که سلام . دوم اين که خيلی قشنگ نوشتی . خيلی وصف حال بود . سوم اين که من درست يک دقيقه بعد از کامنت تو آپديت کردم .