روزگار غریبی است نازنین!

دلم گرفته. از دست خودم . از دست تو . از دست آنها . از دست همه. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دلم گرفته . از کج فهمیها . ازاینکه نمی تونیم دو کلمه حرف درست و منطقی  بزنیم و آخرش یه نتیجه معقول و حسابی بگیریم. نتیجه ای که دردی ازمون دوا کنه. به درد من بخوره . به درد تو یا قومت که داری سنگشون رو به سینه می زنی . به درد آنها و ملتی که در شعر و شعار و جام جهانی می گی که  تمام غرور و افتخارتند و " چو ایران نباشد تن من مباد"

این همه هیاهو سر "هیچ چی" یا "همه چی" ؟ واقعا کدوم بود!

این همه تفرقه و به پر و پای هم پیچیدن برای چیزی که  می تونست فقط  یک " بهانه" برای باز شدن دمل های چرکين و فوران یک عصیان سرکوب شده باشه. بهانه ای برای اینکه چیزهایی رو که مدتهاست توی ذهنمون می گذره و عصبیت هایی رو که سالهاست نسبت به هم داریم و جزئی از فرهنگ و دیدگاهمون شده فریاد کنیم. بهانه ای هم برای اونهایی که امروز به نفع " آذری ها" شعار می دند و بعضی هاشون به جای دفاع از اصل موضوع به مقابله به مثل متوسل شدند و همه دیگه رو زیر سوال می برند و هم اونهایی که از قومیت گرایی انتقاد می کنند و متاسفانه برای به کرسی نشاندن نظرشون از جاده انصاف خارج می شن. اگه می خواهید بفهمید چی می گم یه سری به کامنت های وبلاگ هایی که به این موضوع پرداختند بزنید . ببینید چقدر نظرات اگر چه حتی در بعضی هاش خیلی سعی شده رعایت ادب و روشنفکری بشه ؛ تند و گزنده است و حاوی دردها و عقده های چندین و چند ساله و چند جانبه نسبت به هم .القصه:

 

تا وقتی که ما فکر کنیم که " ملتمون"   در دنیا با همه متفاوته و همه دنیا با ما از دردشمنی و جنگ دراومده اند ومانع از به دست آوردن حقوق حقه مون شده اند و  تنها راه احقاق حقمون فریاد " مرگ بر ... مرگ بر... و بی اعتنایی به قوانین و عرف بین المللیه ؛

تا وقتی که ما فکر کنیم که " قوممون" با همه متفاوته و من آذری / کرد / بلوچ / لر/ فارس /کویری ! و .... باورم اينه که من در کشورم غریبم و موردظلم قرار گرفتم و اگر امروز در جایگاهی که شایسته اش هستم قرارندارم به خاطر این است که آن دیگری حق من روخورده و مانع رشدو شکوفایی استعدادهای من شده وبه جای عشق ورزیدن به او که هم نوع و هم سرنوشت منه ومنافعش بامن گره خورده نسبت بهش احساس تنفر داشته باشم،

تا وقتی که ما فکر کنیم " استان و شهرمون " از همه دیگه متفاوته و در مورد شهر و استان دیگر که هم فرهنگ و هم زبانمونه نظری منفی داشته باشیم مثلا من تبریزی /اردبیلی /ارومیه ای و ...( فقط آذربایجان رو گفتم که به هم نزدیک تر هستند اگر نه همه می دونند شاید بیش از نیم ایران ترک زبان داره)  به جای این که احساس نزدیکی با هم زبان و فرهنگم بکنم مرتب از رفتار و عادت های اون دیگری انتقاد می کنم ، من شمالی  که گیلکی یا مازنی  یا ترکمن و...هستم عادات و فرهنگ استان همجوارم رو زیر سئوال ببرم  . من کویر نشین که اصفهانی / یزدی / کرمانی / اردستانی / نطنزی و...اگر چه در گفتار و رفتار و عادات شباهت های فراوانی به اون دیگری دارم خودم و شهرم رو تافته جدا بافته بدونم و هر گونه نزدیکی رو به اون یکی ها نفی کنم ،( نگید نه ده ها مثال براشون دارم)

تاوقتی که من ساکن این شهرستان یا ده خودم رو از مردم شهرستان یا ده 10 کیلومتر آنطرف تر جدا بدانم  و بر سر گذرکردن جاده از شهرستان یاده من یا او و تاسیس دانشگاه آزاد در این یا آن و یا استحقاق هر کدام در مرکز شهرستان یا بخش شدن تشنه به خون آن  دیگری باشم .

و تا وقتی که ده ها مثال دیگه از این دست در رفتار و منش من وجود داره این وضع ادامه خواهد داشت و به راستی :

 

از ماست که برماست.

 

حداقل کاری که ما داريم با خودمون می کنيم اينه:

وای به روزی که خدای نکرده بفهميم اين ندانم کاری ها منجره شده به:

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
مرهانز

واقعا متاسفم هيچ کس نفهميد منظور اصلی اون کاريکاتور چی بود!!!!

tinab

من نمنه

هادی

سلام ..مامان آيسان از بابت تيره بودن صفحه معذرت...آخه زمينه سفيد است و من نمی‌Nونم چرا اين‌جوری نشون می‌Nه...تغير می‌دم...در مورد نوشته‌آت هم....کاش می‌شد چيزی گفت ولی يه چيز رو خوب می‌Nونم وقتی کسی عذرخواهی می‌کنی يعنی... و وقتی يه عده از بزرگان يه کارهای ديگه يعنی....تا بعد من به ژان‌دارک قول داده‌آم...

ariyanaz

من خيلی وقته به اون روز رسيدم