پس شماها کجاييد؟

سلام دوستان. خيلی گرفتارم و کمتر وقت دارم سراغ وبلاگ بيام. آيسان بعد ازظهرها که من می يام تکاليفی داره که حتما بايد کمکش کنم تا بتونه انجام بده. حدود يک ماه و نيم هم هست که هی پشت سر هم سرما می خوره و تقريبا تو اين مدت ما هفته ای يکبار ناچار شديم اونو پيش دکتر ببریم . تا حالا بيشتر آلرژی بود تا سرماخوردگی جدی . و آخرين بار دکتری که برديم پيشش توصيه کرد حتما يه فوق تخصص آلرژی ببيندش. تو اين هفته هم ديروز نتونست بره مدرسه و ديشب که برديمش پيش دکتر بهرامی دکتر خودش که ازنوزادی پيشش می رفت معلوم شد ايندفعه جدی جدی سرمای بدی خورده و دکتر بهرامی که خيلی کم دارو ميده يک کيسه داروی آنتی بيوتيک و ضد حساسيت براش داده . ديشب شمردم پنج نوع شربت بايد می خورد. ديروز با اينکه آيسان مريض بود و تقريبا يکساعت و نيم تو مطب دکتر معطل شديم به هر دو مون خيلی خوش گذشت. آيسان بزرگترين بچه !! در اونجا بود و چون مطب طبق معمول خيلی شلوغ بود از نوزاد ۱۰ روزه تا بچه های ۵ - ۶ ساله در آنجا بودند  و انگار سير رشد آيسان رو ( چون در تمام اين سنين آيسان به اين مطب اومده) مرور می کرديم. نوزاد ها معمولا دل درد داشتند و مامان ها يا بابا ها با اضطراب بغلشون می کردند و راه می بردندشان. کمی بزرگتر ها يعنی دو ساله و سه ساله ها کاملا راه افتاده بودند ولی يا تلپ تلپ زمين می خوردند يا با زبان نفهمی تمام روی زمين می نشستند و راهشون رو می کشيدند از دربيرون می رفتند . يکی هم گير داده بود به کفش های آيسان و هی می اومد می خواست کفش های آيسان رو از پاش در بياره. کمی بزرگترها هم چسبيده بودن به مامانشون و هی آب می خواستند و جيش داشتندو گشنه شون می شد. به هر بهونه ای مامان و بابا رو بلند می کردن. کلی با آيسان ازديدن اين همه نی نی کيف کرديم ولی خدا رو شکر کرديم که ما يکی از اين ناز نازی ها رو تو خونه نداريم!!! درعين حال که عاشق نی نی کوچولوها هستم ولی ديگه تصور اينکه يک بچه به اين کوچيکی رو بتونم بزرگ کنم نمی تونم بکنم و خدا رو شکر می کنم که آيسان اين مراحل رو گذرونده. خدا به همه مامانا که از اين نازنازی ها دارن صبر و حوصله و قدرت کافی برای بزرگ کردنشون بده.الهی آمين.

راستی چرا اينقدر وبلاگها سوت و کوره . چی شده همه مثل من گرفتارن که کم ميان اين طرفا يا!!!؟؟؟

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (حرفهایی از دل زمان)

سلام :) آی گفتی .... حال مثلا ترسيم کن پيش خودت که من با يک دختر يک سال و نيمه و يک پسر ۳ اله برم جايی .... چی ميشه :)) راستی خوش بگذره

مامان رها

چه جالب دکتر بهرامی دکتر رهای من هم هست ...وای من را ياد مطب دکتر انداختيد !!!رهای من از اونهايی است که هم تلپ تلپ می افته زمين هم گريه ميکنه و بهانه ميگيره و هم خلاصه همه اونهايی که شما گفتيد دختر من هست !!!!!!!!!!!!!!

وروجک

سلام خيلی وقته از هيچ کس صدايی در نمياد شما خوبيد

ئه سرين

این سرماخوردگ یهمه رو انداخته حسابی! می گم اگه گلوش درد نمی کنه بهش لیمو تازه بدید بخوره فکر کنم واسه حساسیت و آبریزش خوب باشه! ولی اول به دکترش بگید این تجویز منو ها! من که دکتر نیستم ولی گاهی اینجوری خودم خوب می شم:)

پسر شمالی

آيسان جون. بدو که کاغذ ديواری مجانی برای مونیتورت. فقط بخاطر تو. اميدوارم زودتر خوب بشی

تايماز

اين نسخه آبليمو ترش تازه و عسل برای سرماخوردگی و گلو درد جواب خودشو پس داده ! اين از تجويزات تجربی ما!!!! و به اميد ايزد زودتر آيسان خوشگل خودمون هم خوب بشه . من ياد مطب دکتر خانوادگی خودم افتادم دقيقا همينجوری که گفتی بود با يکسری پای کوچولوی آويزون که روی صندلی نشسته اند و به زمين نميرسند و دائم مشغول تاب خوردن هستند. يادش به خير !

گیتی

فصل فصل سرما خوردگی .... معجزه ترين دارو آب ليمو شيرين ... امتحان کن روزی ۴ يا ۵ ليوان .... من هم گرفتار درس دنيا هستم ....

متولد ماه مهر

حالا ببينا!!!!! ما هی ميايم اينجا ...هی ميبينيم صابخونه نيست ...کافر همه را به کيش خود پندارد... :-))

آنشرلی

سلام :: خيلی خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم :: نوشته های دوست داشتنیی دارين :: برای آيسان گلم هم آرزوی سلامتی می کنم :: شاد باشيد ...

مامان رها

اختيار داريد خانم ...همه مامانها نازند !.........