نيم چه گزارش

بله برون حسابي خوش گذشت والحمدلله مراسم به خوبي و خوشي برگزارشد. البته بعد از اون اين دوي ماراتون ما همچنان ادامه داره و نمي فهمم کي شب مي شه و کي صبح . نمي دونم به خاطر کوتاه شدن روزهاست يا بلند شدن شب ها يا سرد شدن هوا يا حال و هواي انتخابات که عين بختک افتاده بود روي اعصاب ما يا تکاليف سنگين امسال آيسان که همه اهل خونه و بعضا همسايه ها بايد باهاش ياري کنند يا صبح پاشدن هاي ساعت پنج و نيم براي اين که آيسان ساعت شش و نيم دم در باشه و بعد يکساعت چرت ناقص تا قبل از سر کار رفتن يا ......که من نه وقت مي کنم نه حقيقتش خيلي نوشتنم مي ياد اين روزا . البته سرکار لابلاي زنگ تلفن و ده تا صفحه نامه و گزارش و ... که باز کردم گاهي به وبلاگهايي که معتادشونم سر مي زنم و تند تند ميخونمشون اما نه وقت کامنت گذاشتن رو دارم و نه اين گربه از اون گربه هاست که اگه در ديزي بازه حيا رو کنار بگذاره و از وقتي که به ديگران فروخته و بابتش چندرغاز ( يا قاز؟) مي گيره استفاده شخصي کنه  . ( همين شرم و حياش منو کشته !) خلاصه اين چند جمله هم بابت اين بود که بگم مرسي از سرزدنتون . آيسان و مامان و باباش الحمد الله خوبند و ملالي نيست جز خود زندگي !! شوخي کردم بابا . الحمدلله نمايشگاه مون با سعي و تلاش وافر بنده و همکاران پا گرفت و 12 تا 15 دي ماه برگزار مي شه . بعدش هم يه نمايشگاه ديگه آخر دي ماهه که چند روزي منو سخت درگير مي کنه . ازنهم تا بيست و پنجم دي ماه هم امتحان هاي ترم آيسانه و 18 دي ماه هم عقد همون خواهر زاده امه . درنتيجه يکماه آينده خيلي گرفتارم اما سعي مي کنم زود بر گردم. گاهي دق الباب کنيد شايد يه خبرايي باشه .

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنا

خداروشکر که اوضاع خوبه . يک چيز جالب . وقتی پستهای خانمهای شاغلو که درباره مشغله و گرفتاريهای روزمره شون می نويسند ٬ می خونم ناخودآگاه سرعت خوندنم زياد می شه و دلشوره می گیرم . شايد به خاطر همذات پنداری قويی هست که باهاشون دارم . يک جورايی ياد کتاب زمانی برای زن بودن می افتم . خسته نباشی و درکارهات موفق باشی .

بهانه

ولي به نظر من تمام اينهائي كه گفتي نشون دهنده اينه كه زندگي به خوبي جريان داره عزيزم، الهي كه هميشه خبر عروسي و شادي رو بدي، راستي توي مهد منگولك معلم موسيقي هست كه البته مال بچه هاي بزرگتره وقتي بهش گفتم گفت براي سازدهني الان خيلي زوده، حالا چند روز يه ارگ خانم دائيش براش گرفته و حسابي با اون مشغوله . ولي مرسي از اينكه گفتي عزيزم. در مورد تلفن واقعااااا باوركن هرروز ميگم امروز ديگه تلفن كنم ولي نمي دونم چرا نميشه بازم از طرف من گل دخترو ببوس

هادی اکبری

سلام ..خوبيد شما؟ خشته نباشيد؟..فقط پيشاپيش شب يلدا رو تبريک می‌گم..از طرف من آيسان رو هم تبريک بگو اساسی...تا بعد يا علی

بی بی

می‌گم چرا اين بی معرفت سری نمی‌زنه! پس بگو که سرت شلوغه. هميشه به خوشی و سلامتی باشید

بهانه

سلام خانم گل- صبحت بخير- مرسي از كامنتي قشنگي كه برام گذاشتي، دقيقا باهات موافقم، ميدوني ؟؟ هميشه از خدا به خاطر نعمتهائي كه بهم داده از جمله خانواده خوب، پسرك گل، صبر، تحمل، خوش بيني و آرامش ممنونم، دقيقا همونطوري هستم كه گفتي، هميشه نيمه پرليوان رو ميبينم ولي خب ديگه گاهي احساس ميكنم خسته شدم و كم آوردم، كه خب به خودم حق ميدم ، باور كن با وجود شرايط نامناسب هيچوقت ناشكري نكردم و از پا نيافتادم دعا ميكنم هميشه و در همه حال همه آدما هم دلشون شاد واقعي و زندگي بروفق مرادشون باشه، خصوصا دوست خوبم مامان آيسان شاد و سلامت باشي

شمسی خانوم

خوب خوبه هايده جونم.... هرچند خسته کننده ست و احتمالا ممکنه که بعدش روحت و جسمت به يه هواخوری حسابی احتياج داشته باشه...

آزيتا

سلام هايده جان! خسته نباشی از اين همه دوندگی. ايشالا هميشه به شادی و سلامتی. نوبتته که يلدا بازی کنی. اگه جريانش رو نمی دونی يک سر بزن به وبلاگم. آيسان عزيزم رو کلی ببوس و بگو نگار بهش سلام می رسونه

آنا

هايده جون تو هم به بازی دعوت شدی . کاری ندارم که سرت شلوغه . بايد شرکت کنی . منتظرم

آرام

هایده جون بدو بازی یلدا رو ادامه بده .

مرجان

ديروز به يلدا بازی دعوتت کردم عزيزم . گفتم شايد نيای وبلاگم . لطفا يه سر بيا ژيشم و ضمنا منتظر شرکتت در اين بازی هستم .