بدون شرح!

روزگاری بود،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزگار تلخ وتاری بود،

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره،

دشمنان برجان ما چیره،

شهر سیلی خورده هذیان داشت،

بر زبان بس داستان های پریشان داشت.

زندگی سرد و سیه چون سنگ،

روز بدنامی،

روزگارننگ.

غیرت اندر بندهای بندگی پیجان،

عشق در بیماری دلمردگی بیجان.

..........

برآ ای آفتاب ای توشه امید!

برآ ای خوشه خورشید!

تو جوشان چشمه ای ، من تشنه ای بی تاب

برآ، سر ریز کن ، تا جان شود سیراب.

 

....................

در برون کلبه می بارد، برف می بارد به روی خار و خاراسنگ،

کوهها خاموش،

دره ها دلتنگ

راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ....

کودکان دیری است در خوابند، درخواب است عمو نوروز،

می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان

شعله بالا می رود،پر سوز.

" سیاوش کسرایی"

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
مجید

سلام عزيز جون ... دست نوشته های زيبايی بود ... موفق باشی

مجید

راستی ... اگه مدام آپ ديت می کنی و می نويسی می تونيم بهم لينک بديم ... ياحق

گیتی

سلام ..... خانومی ... حال و احوالت چطوره .... ؟؟؟؟ حال دختری چطوره ؟؟/ روی ماهش رو ببوس

آسيا

سلام ما مان نازنين آيسان، خيلي خيلي دلم براتون تنگ شده بود و نمي دونم چرا هرچي از لينكهاي كنار صفحه ام به وبلاگتون سر مي زدم خطا مي داد. شايد آدرس رو اشتباهي زدم. موفق باشيد و باز هم از خودتون بهم خبر بدين.آيسان رو ببوسين.

بي بي

دفعه قبل که آمدم قسمت نظر خواهی باز نشد. می‌خواستم بگم که : هميشه سبز باشی مثل بهار. در ضمن در مورد مطلب قبلت موافقم. ما همه کارهايمان موجی است نه مداوم.

ساروي كيجا

سلام حلال زاده . اون پست رو که گفته بودی فقط حلال زاده ها می بينند درست کردم . بيا ببين . راستی من هم دو سه روز يکسره ياد اين شعر بودم و هی با خودم می خوندمش . ديدم نوشتی خيلی لذت بردم . خوش باشی و ممممممممممماچ .