يه چغلي و كلي اختلاط

اول از همه يه چغلي از پرشين بلاگ .چون با كلي احساس روز اول فرودين توشلوغ بازار آماده شدن براي مسافرت، يه پيام تبريك سال نو توي وبلاگم گذاشتم كه همين الان هم  تو صفحه كاربرم در قسمت  ياداشت های نوشته شده  هست ولي اثري ازش تو وبلاگ نيست. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

و اما بعد: روز نگار ( يا چند روز نگار و هفته نگار ) روزهاي گذشته:

 

  • اول تا 5 فرودين: اول و آخرش رفت و برگشت به چابكسر كه برگشتش به خاطر ترافيك سنگين دمار از روزگارمون درآورد. وسطاش هم آي هوا خوب بود. آي ماهي خورديم. آي پياده روي كرديم. ماسوله و كنار درياي رامسر رفتيم. دزدكي از صاحبخونه از درخت ها  پرتقال و نارنج و ليمو و نارنگي چيديم و خورديم. آي اين آهنگ بنيامين رو كه ميگه ددددددد ( لكنت ) تو ماشين گوش  داديم و لغوه گرفتيم( به درخواست هورناز خواهرزاده ام كه با ما بود) ...آي با آقاي شوهر دعوا كرديم و حرص خورديم....... جاي همگي خالي .

  • 5 تا 9 فروردين: يه روزش رفتم سركار و بقيه اش هم قدري از وقتم به  ارسال اي ميل به كارفرماي روسي كه قراره غرفه هاش رو آخر فروردين تونمايشگاه نفت بسازيم و چك كردن اي ميل هاي اون و هماهنگي با دفتر از خونه گذشت   مابقي اش رو هم همه اش با خواهرها و زن برادرم خاله بازي كرديم و خونه هم رفتيم.

  • 10 تا 12 فروردين : باز هم با خواهرا و زن برادر گرامي به صورت ايلي به صله رحم پرداختيم ( به ديد و بازديد فاميلهايي مثل خاله و عمو و دايي كه بيشتر از سالي يكي دو بار نمي بينيمشون رفتيم كه البته اغلبشون مسافرت بودند و بايد دو باره قضاش رو به جا بياريم. بر خلاف خيلي ها كه اين قسمت عيد رو دوست ندارند من خيلي دوست دارم. چون مامان و بابا هر دو فوت كردند و ارتباط ما با فاميل خيلي كمه. تو همين ديد و بازديد ها كلي فضولي مي كنيم و ته وتوي اخبار فاميل رودرمياريم و بعد مي يام هي نخودچي مي خوريم و مي گيم اه اه  !! دماغ اونو ديدي . اه اه خونه اونو ديدي و ..... تازه پز لباس نو ها و دماغ ها ي صاف و صوف شده و چشم و ابروي تاتو شده  و.... خودمون  رو هم بهشون ميديم .

  • 13 فروردين : به جاي بيرون رفتن از تهران كل ايل ( خواهرها و برادر من – مال همسر شكر خدا هم مسافرت بودن هم حال اين جور كارها رو ندارن) به جاي بيرون رفتن از شهر رفيتم فيلم زير درخت هلو بعدش پارك و بعدش شام رو بيرون خورديم . اين وسطه ها كلي هم باقالي پخته و آجيل خورديم.
  •  

    از 14 فروردين تا حالا : دوباره كار من اساسی  شروع شده وهي از دست پيگيري ها و شتاب بي جاي رئيس جونم حرص مي خورم. مدرسه آيسان شده ساعت 7 تا 2 ( قبلا 8 تا ۳بود ) و تمام برنامه هاي من به هم ريخته. آيسان توي عيد خيلي چاق شده و بايد يه فكر اساسي براي رژيمش بكنم. دندان هاي خودم داغونه و بايد برم پيش دندانپزشك  و......... خلاصه آي امان امان !!!

 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیتا

هايده جان نگار یک جایی بین آبادان و خرمشهر و جزیره مینو می‌رفت سوارکاری. فکر نکنم آيسان بخواد راه به اون دوري بره! راستی ديشب نگار دفتر خاطراتش رو که شما و آيسان براش فرستاده بودين آورده بود و نوشته‌هاش رو برای خاله‌اش می‌خوند. کلی دوتايی يادتون کرديم. برنمی‌گردی تو گروه؟

fahime

بابا عجب عيد شلوغ پلوغی ولی من خيلی حال می کنم با اين شلوغيا نه البته من که بچه ندارم خوشبختانه تا اونم به دردسرام اضافه بشه الحمدالللللللللللللللللللللللهتولد يک سالگی بهار دلنشين منتظر حضور گرم و دلنشينت هستم ... چشم انتظارم نذاری ها

afaryneh

سلام مامان آيسان ... خوشحالم که عيد پر رونقی داشتی ... ايشالله تا آخرش هر جوری که می خوای بشه بشه ... برات آرزوی بهترين ها رو دارم ... شاد ومهربان و دوست د اشتنی باشی ...

آفرينه

سلام مامان آيسان ... من آپم ... خوشحال ميشم مهمونم باشی ...

هادی

سلام مامان آيسان...مرسی از حضوزت‌>ن باشه برای سال بعد...من باز به روزم...تا بعد..من به ژان‌دارک قول داده‌آم...

کلاغ سياهه

سلام. با اينکه خيلی وقته گذشته عيدت مبارک. خوش بحالت که عيد رو با خانواده ات دور هم جمعين... حسوديم شد

مامان تینا و سینا

خوب ايشالله همش در تفريح و گردش . همش خوش باشی الهی . از رزيم آيسان به منم بده تا روی تينا اجراش کنم .

آفرينه

سلام مامان آيسان دوست داشتنی ... از اينکه بهم سر زدی ممنون ... خوشحال ميشم به www.paperdumb.tk هم سری بزنی و با مهربونيت نظرت رو بنويسی ... شاد و سلامت باشی ... هميشه ...