من به آيسان قول دادم !!

 

ديشب

آيسان : مامان، سيگار نکش عمرت کوتاه ميشه . اگه تو زودتر از من بميري من خودمو مي کشم .

من : اين چه حرفيه مامان جون . همه مامان و باباها زودتر از بچه هاشون مي ميرند. اگه مي خواي دعايي کني بگو خدا کنه زودتر از سي چهل سال ديگه نميري.

آيسان : ( بعد از اين که کمي با خودش حساب کتاب مي که که من چهل سال ديگه چند سالمه ) پس ببين مامان . قول دادي که تا چهل سال ديگه نميري. اگه مردي خودم مي کشمت . نه راستي اونوقت تو که مردي . خودم خودم رو مي کشم .

هم رو بغل مي کنيم و کلي ماچ و بوسه و دست به سرو رو کشيدن

 

امشب

ديشب صداي رعد و برق بيدارم کرد و هر کاري کردم تا صبح ديگه درست حسابي خوابم نبرد. تمام روز سردرد و سرگيجه شديدي داشتم و مثل آدمي که مدتهاست چيزي نخورده و ضعف کرده مدام  دلم مي خواست يه چيزي بخورم که لرزش بدنم رو کم کنه . سرکار مقداری سالاد و چند تا دونه خرمابا جاي خوردم و سرراه حليم خريدم . رسيدم خونه يه کاسه حليم با شکر فراوون خوردم. بازهم تمام تنم مي لرزيد. توي يخچال نگاه کردم ديدم از ديشب سمنو داريم . دو سه تا قاشق هم سمنو خوردم . ولي برعکس هميشه که هنوز ده دقيقه اي از خوردنم نگذشته قند خونم طبيعي ميشه و سردردم کم اين دفعه انگار نه انگار . همچنان سردرد و سرگيجه ادامه داره . مدتهاست که گاهي توي قفسه سينه ام درد شديدي احساس مي کنم. تا چند ماه پيش بيشتر سمت راست بود ولي اخيرا بيشتر طرف چپه . امشب درد شديدي تو قفسه سينه سمت چپ دارم . حتما بايد برم يه دکترقلب و از نظر قلب و ريه يه چک بشم . البته چند ماهه که اين رو مي گم ولي نمي دونم اون روز کي مي رسه . در حاليکه دارم به حرفهاي ديشبم با آيسان فکر مي کنم يه سيگار روشن مي کنم و با خودم ميگم يعني  ميشه آدم به کسي قول بده تا چند سال ديگه نميره ؟؟ ياد مامان مي افتم که هنوز خيلي از عمرش مونده بود که کوپنش با لنفوم بدخيم باطل شد. ياد آذر که سي و هشت سالش بود که به مالتيپل ميولما دچار شدو چهل سالش بود که مرد. ياد مهدي که يازده سالش بود و بعد هشت ماه مريضي ديگه طاقت نياورد . ياد علي که همين اخيرا در سن چهل سالگي سکته کرد . هيچکدوم اهل سيگار نبودند . همه شون به يکي قول داده بودند . همه شون ...

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Oliera

من خودم سيگاری ام٬ شايد ۱۲ ساله که سيگار و پیپ ميکشم. نمی دونم اما يه شب با خودم گفتم من همه زندگيم مال ايلياست و نميخوام اين سرمايه ايليا رو صرف دوا و درمون خودم کنم و بعد سيگار نصفه ای که در دستم بود پرت کردم توی کوچه و يک هفته سيگار نکشيدم و الان هم شبی دو سه يا چهار نخ ميکشم. يادمه يک روز با بابا در حال قدم زدن توی آرامگاه بودم و بهش گفتم بابا من که مردم فلان جا خاکم کنيد٬ يه جورايی وصيت بود٬ بابا لبخندی به من زد و گفت اما اونچيزی که معموله اينه که پدر و مادرها قبل از بچه ها برن. و من وقتی بالای سر جنازه مادربزرگم (مادری) بودم و در انتظار صبح تا به خاک بسپريمش رو کردم به مادر خودم و گفتم «من نميخوام هيچ وقت اين حس (مرگ مادر) رو تجربه کنم و مادرم در حاليکه اشک ميريخت گفت «نه پسرم٬ نگو٬ من ديگه طاقت ندارم» و من تازه اونجا فهميدم که اين اوج خودخواهی منه که می خوام قبل از عزيزانم بميرم و نه فداکاری... به آيسان ياد بده که خودخواهی هميشه هم خوب نيست. بهش بگو که توی اين دوروزه دنيا خيلی از عزيزانمون روبايد از پيش بفرستيم و منتظر لحظه عروج خودمون باشيم. ..........................بابايی

آرام

هی هی هایده جو ن، خواهر اول یه سر برو دکتر بعد هم اون سیگارو فراموش کن . این حق آیسانه که نگران سلامتیت باشه . دختر گل مارو ناراحت نکن و گرنه مطمئن باش وقتی مردی خودمون می کشیمت .

مامان فريدخت

سلام خانومی... انقدر حرف مرگ و مير نزنين تورو خدا... سلامتيت خيلی مهمه... زودتر برو دکتر!

مرجان

هايده عزيزم - اين حق مسلم آيسانه که نگران سلامتيت باشه . خودت هم بايد ( لطفا با تاکيد خونده بشه ) برای سلامتی خودت ارزش قائل بشی . ميدونم ترک سيگار کار خيلی مشکليه ولی اينم ميدونم که وقتی بابای من که از هفت سالگی به مدت ۳۵ سال سيگار ميکشيد تونست ترک کنه حتما تو هم ميتونی يه دکتر هم بری ضرر نداره ولی فکر کنم دردهات بيشتر عصبی باشه . آخه من خودم هم اين مرض رو دارم چند وقتيه !!!

بهانه

مرسي هايده جون از بابت تبريكت عزيزم - عقب و جلو يا دير و زود نداره خانومي - همينكه يادم بودي و تولدم رو تبريك گفتي يه دنيا برام ارزش داره مخصوصا با اون دعاي خوبي كه برام كردي حالا برم پستت و بخونم و دوباره برگردم

مامان تينا و سينا

هايده جون از اين پستت دلم گرفت . آخه من نه طاقت مردن کسی رو دارم نه ميتونم به مردن خودم فکر کنم . من از مرگ ميترسم . خيلی خيلی خيلی زياد . تو رو خدا به فکر سلامتيتون باشين . آيسان حق داره نگران باشه ولی مرگ و زندگی دست خداست . براتون آرزوی سلامتی و طول عمر دارم .

بهانه

واي هايده جون چقدر دلم گرفت آخه ميدوني به نظر من زندگي با تمام سختي و رنجش، خيلي شيرين و دوست داشتني هستش، مخصوصا اگر آدم عزيزاني در اطرافش داشته باشه و بخواد به يكي كه عزيزترينشون هم هست قول بده كه زنده و سلامت باشه، البته در مورد سيگار نميتونم نظري بدم چون به قول خودت آدمهائي رو ديدم كه يك عمر سيگاركشيدن و همين الان كاملا سلامت هستن ، به نظر من حفظ روحيه و آرامش بهترين داروي سلامتي و عمر طولاني هستش كه اميدوارم خدا بهت عطا كنه ، ولي يه چكاب از قلب و عروق هيچ ضرري نداره ، سعي كن به خاطر قولي كه به دختركت دادي عمل كني و حداقل حداقل ۹۰ سال رو عمر كني (انشااله ه ه ه ه )

مجيد

امان از اين شيرين زبون./

آنا

هنوز مشغول شيرياخط در مورد قولی که بايد به آيسان بدی هستی ؟ کجايی ؟