هفته ای که برمن گذشت !

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من بعد از مدتها كمي تا قسمتي كتابخون شدم و ازميون كتابهاي خيلي زيادي كه تو نوبته اول عادت  مي كنيم زويا پيرزاد و بعدش هم كافه نادري رضا قيصريه رو خوندم. الان هم اكسيرترجمه گيتي خوشدل تو دستمه. با توجه به نقدهاي زيادي كه از عادت مي كنيم خونده بودم و تعريفهاي زياد از اون انتظار كتاب بهتري داشتم ولي كافه نادري رو خيلي پسنديدم. اينقدر كه بعد از مدتها كه عادت زياد قهوه خوردن رو ترك كرده بودم در طول خوندن كتاب مدام پابپاي فرزاد مفتون و سايردوست و رفقاش قهوه خوردم!! همونجور كه وقتي كتابهاي نيكوس كازانتراكيس رو مي خوندم زيتون خور مي شدم. آدم وقتي حساس باشه و  زود كه تحت تاثير قرار بگيره اينجوري مي شه ديگه .

22.gif33.gif14.gif

دچار يك نوع تب و لرز شدم يا به عبارت ديگه يه نوع افراط و تفريط. چند وقتي شديد مي افتم به كار. نه روزي هشت ساعت نه روزي ده ساعت بلكه تقريبا شبانه روز ولي بعدش يك دفعه انگار پنچر مي شم . ديگه حس و حال روزي چهار پنج ساعت كار رو هم ندارم. و بعد افسردگي از بي حاصلي و ... دوباره درگير يك كار مشتي شدن. البته بايد اعتراف كنم اين حالت تب و لرز هميشه توي رفتار من بوده. توي طالع بيني چيني در مورد متولدين ماه تير مي گه كه خيلي دم دمي مزاج هستند و در طول ما ه با تغيير وضعيت ماه اوضاع واحوال روحيشون تغيير مي كنه!! البته من شانس آوردم نقطه عطف هاي تغيير كه قابل حسه معمولا هفتگي يا دوهفته يكباره. وگرنه كه بايد به حال مجنون غبطه مي خوردم.

35.gif04.gif17.gif

 

افتادم به چك آپ و اينكه بالاخره تكليف خودم را بعد 6-7 سال با كمردردصبحگاهي شديدي كه مشكوك به A.S. يا رماتيسم ستون فقراته معلوم كنم . عكس و ام ار اي و راديولوژي ساده داشتم كه اين چند روز دنبالش رفتم ونميدونم چرا ام ار اي به خنسي خورده و هر دفعه يه مشكلي پيش مي ياد و كنسل مي شه. براي بار سوم چهارم سه شنبه آينده وقت گرفتم انشالله كه ايندفعه جور مي شه . درضمن طبق آخرين آزمايش خونی که دادم ( حدود يک ماه پيش ) کلسترول خونم خيلی بالاست و نسبت کلسترول خوب و بد يه چيزی حدود سه برابر نسبتيه که بايد باشه. ولی هنوز وقت نکردم به دکتر نشون بدم ببينم چه دارو و رژيمی بايد استفاده کنم. اين هم جزو برنامه های آينده medical care   خانواده شمعدانی است.

02.gif03.gif01.gif

 

تعطيلات آخر هفته خوبي داشتم؟! پنج شنبه صبح آيسان و غنچه دوستش رو بردم امامزاده صالح. اينقدر غنچه غرغر كرد كه مجبور شديم زود برگرديم و از دماغم در اومد. وقتي برگشتيم كمي احساس خستگي مي كردم دراز كشيدم كه سرفه هاي وحشتناك و حالت سرماخوردگي شديد پشت بند سرماخوردگي خفيفي كه داشتم شروع شد. پاشدم برخلاف توصيه دكترها خود درماني كردم و يك قاشق شربت سينه و يك قرص آنتي هيستامين و يك قرص ادولت كلد خوردم كه چشمتان روز بد نبيند. تا فردا صبحش يعني جمعه صبح تمام مدت توي خوا ب وبيداري و خماري بودم. خماري هم عالمي داره ها !! تا حالا هيچوقت نسبت به آنتي هيستامين همچين واكنشي نشون نداده بودم بالاخره قضايا جوري پيش رفت كه ناچا رشدم امروز اورژانسي پيش دكتر كشيك توي بيمارستان آتيه برم و آنتي بيوتيك و داروهاي قوي تري رو شروع كنم. الان هم با هر كليد كي بورد كه فشار مي دم يك سرفه تحويل مي دم. خدا همه مريضا ي جسمي و روحي منجمله خودمو شفا بده!!!

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد علیپور

سلام مامان ايسان من قسمت دوم داستان را منتشر کردم بيا بخوان و نظرت را بده چون اهل مطالعه هستی بی ترديد از ديد باز و روشنی بر خورداری لطفا به تعارف متوسل نشويد انچه که برداشت می کنی برايم بنويس// ممنون احمد بابای پريچهره

سوسن

سلام دوست عزيزنوشته هاتو خوندم / يكم بفكرخودت باش انقدر سهل انگارنباش

پگاه

سلام مامان آيسان عزيز (هايده جون) از اينکه به ياد من بودی ممنون و متشکرم شما هم وبلاگ زيبا و قشنگی داری و آرزو می کنم هميشه موفق باشيد.

احمد علیپور

سلام:فردا سه شنبه نظرات شما و يکی ديگر از کامنت گذاران به نام مزگان را برای نظر خواهی از ديگر بازديد کنندگان وبلاگم به نقد می گذارم و ان را در صفحه اول وبلاگ منتشر می کنم بدون اعلام نظر خودم ببينيم ديگران در موردعقايد شما و مزگان چه فکر می کنند دارد داستان برای خودم من هم جالب می شود تقريبا به يک مناظره تبديل خواهد شد اين داستان //اينها همه بچه های طلاق هستند // فردا سه شنبه منتظر شما هستم//ممنون احمد

tinab

خدواند قوت بده به بال و پر پروازت اهل مطالعه و شعری حساس و با احساس در نوشتن قلبی قوی و جسور داری خود کتابی هستی که جزء بوسيله مهر و محبت خوانده نمی شوی ايده ها و خيال پردازی هات نو و زيباست متوسل به سعی و عمل و تجربه ای در کار و زندگی تنوع طلبی بهترين و آخرين تحفه آسمانی ، زنی موافق باشی،برای همسرت رحمت الهی هستی وگرنه بلای آسمانی!!! جلوه حقی و شاهکار طبيعت ، مادری ***

maryam

سلام هايده خاونم.۱.خوشبحالت که وقت می کنب کتاب بخونی ارزوی خوندن يه کتب خوب مدتهاست که با منه.۲.يه کاری را خيلی مدوم انجام نده.بين فعاليت هات انتراکت بذار.۳. همون موقعی که شما سرما خورده بودين من هم سر ما خورده بودم وخيلی حالم بد بود(چه تفاهمی!)۴.وبلاگ خوبی دارين موفق باشين.

tinab

سلام خانم از شما انتظار نمی رفت با اين احمد آقا مريض روانی ارتباط بر قرار کنيد ايشان هدفش خانم بازی است و آبروی وبلاگ شما را هم در وبلاگ خودش برده و براش چند تا پيغام آبدار نوشتم خيلی زود پاک کرد طرف حقه بازه مواظب باش به دامش اسير نشی پيشنهاد می کنم ازش تقاضا کنی مشخصات شما را از وبلاگش حذف کند . ديگر خود دانی

tinab

نويسنده: tinab چهارشنبه، 2 شهريور 1384، ساعت 2:20 سلام من يک کامنت گذاشتم و به احمد اقا توهين کردم هم در وبلاگ شما و هم در وبلاگ خوشون لطفا کامنت مرا پاک کنيد و از احمداقا معذرت می خواهم من بچگی کردم و از شما هم عذرخواهی می کنم واقعا ببخشيد که ان کامنت را گذاشتم توهين کردن و اتهام زدن به ديگران درست نيست واقعا ببخشيد

tinab

سلام خانم اين مردک حقه باز به نام من برای شما پيام گذاشته که من بچگی کردم و از احمد آقا معذرت خواستم اصلا چنين نيست موضوع از اينجا شروع شد که براش نوشتم اولا کمتر بنويس احمد از لندن و انگلستان هر گوری می خوای باش و ايراد بيشتر از خود ما مردها می باشد برای اينکه طبق بررسی انجام شده نيمی از زنهای جامعه ما در حال طلاق پنهان دارند زندگی می کنند يعنی مجبورند بسوزند و بسازند و ديگر اينکه عيب اساسی بازم در ما مردها است چون کمتر زنی حاضر می شود عشق و مهر و محبت را از آغوش بيگانه طلب کند . قصد آشفتگی افکار شما را نداشتم و معذرت می خوام لطفا مواظب اين حيوان باشيد . ضمنا اون ای دی که برای شما نوشته از پيغام من برای مژگان برداشته و در ضمن براش نوشتم که آبروی نداشته اش را پيش مژگان و هايده خانم بردم و چرا بدون اجازه ديگران به خودت چنين اجازه ای دادی. متشکرم