به ياد مجتبی کاشانی

مجتبی کاشانی، هنرمند دردآشنای جامعه مدیریت ایران هم بعد از یک دوره بیماری سخت و طولانی درگذشت. او درعین حال که مدیر و مشاورفعالی بود روح بسیار لطیفی هم داشت وشعرهای زیبایی دارد که برخی بیشتر بیان احساساتش است و برخی دیگر جنبه اجتماعی وانگیزاننده دارد. در طول سه سال گذشته با توجه به نوع کارم زیاد با شعرهایش دم خور بودم. بعضی از آنها واقعا انسان را تکان می دهد. در شعرهایش تعابیر قشنگی درباره شادی، پل، خزان و رهایی انسان داره شعرهای زیر دو تا از شعرهای  کتاب پل اوست. از این جهت شعر دوم را انتخاب کردم که بعد از مدتها درد و رنچ مرگش که ظاهرا خودش هم به خوبی از نزدیک بودنش آگاه بود در روزهای پایانی خزان سر رسید.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بيا از ابر دل شبنم بسازيم

بيا از آه دل مرهم بسازيم

نگو گشتيم آدم را نديديم

خدايی کن، بيا آدم بسازيم.

....................................................

باغ  در فصل خزان

دفتر نقاشی است

سرو از اين نقاشی

سهم سبزی دارد

سبز میماند تا

شادی و آزادی در ذهن زمان گم نشود

 

سروها یاد بهاری هستند که در اين باغ دمید

سروها یاد تذروی هستند که از این باغ پرید

سروها یاد سواری هستند که از اين باغ گذشت

سروها یاد خزانی هستند که در این باغ نشست

سرو سرمشق زمستانی باغ است

به تکرار بهار

 

یاد این سرو همیشه سبز گرامی باد.

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bahareh

سلام .راستش من ايشون و نميشناختم . اما شعرها زيبا بود. سر بزن به من

بارون

و چشم از هوس تکيه گاه میپوشم...لباسی از نخ رنگين آه میپوشم...تو زير تور سفيدت رفيق راحت باش...شب عروسی تو من سياه میپوشم.....وبلاگت نازتر شده!!!موفق باشي

افسانه

آقای مجتبی کاشانی از بزرگترین مردان روزگار هستند که تمام تلاش خود را برای مدرسه سازی و امور خیریه صرف کردند. یادشان گرامی. آیا مجله یاوری همچنان چاپ می شود یا خیر ؟ خوشحال میشوم اگر اطلاعات بیشتری به من بدهید. با تشکر.

ماماني

من اين شاعر رو نمی شناسم ولی خيلی شعرهاشون قشنگه به زبانی ساده که خيلی راحت به دل می شينه .خدا رحمتشون کنه . مامان آيسان گل مرسی که منو با اين شاعر آشنا کردی ولی حيف که فعلا؛ دستم از خوندن کتابهاش کوتاهه . آيسان رو ببوس .

بارون

يك شاخه رز، يك شعر ،يك ليوان چايي* آنقدر اينجا مي نشينم تا بيايي!* از بس كه بعد از ظهرها فكر تو بودم* حالا شدم يك مرد ماليخوليايي!* بعد از تو خيلي زندگي خاكستري شد* رنگ روپوش بچه هاي ابتدايي!!* يك روز من را مي كشي با چشمهايت* دنيا پر است از اين رمان هاي جنايي* اي كاش مي شد آخرش مال تو بودم* مثل تمام فيلمهاي سينمايي!!* امسال هم تجديد چشمان تو هستم* مي بينمت در امتحانات نهايي* مي بينمت؟امانه!مدتهاست مانده است* يك شاخه رز...يك شعر...يك ليوان چايی!!!....مرسی از مطالب پربار ومتنوعت!!!

juddy

يه روز يه دوست غريبه با شعر و ادب ۴ تا کتاب کوچيک به من داد از اين شاعر. گفتم چه کنم ز رنج عالم گفت:مهتاب شبی کنار ايوانی در محضر آن نگار پنهانی با نغمه دلنواز عثمانی در خلوت شب دو تا ر درمانی

آرام

ممنون بابت پیام مهرآمیزتون، موفق باشید و شاد وسلامت

سوسن

سلام دوست عزيز لذت بردم

سکوت!!!!

سلام ...اگه بچه ساری هستی به منم سر بزن ....يا عشق ...خوشحال ميشم ...