به يک نفر که داره در افکارش غرق ميشه کمک کنيد. کمک ُ کم..ُ ک....


مدتی است که شديدا برای انجام فعاليتهايي که دوست دارم وقت کم ميارم. از اين بابت حسابی دچار عذاب وجدان هستم و فکر می کنم که زندگيم بدون ثمر و زود زود داره سپری ميشه. اين عذاب وجدان نه تنها در مورد خودم بلکه د ر مورد آيسان هم هست. فکر می کنم به عنوان يک مادر نمی تونم آنچنان که لازمه اون رو دريابم و در معرض زمينه هايي که هرکدام ممکنه موجب شکوفايی بخشی ازاستعدادهاش بشه بگذارم. هر کدوم از ما در زندگی نقشهايی داريم که بايد اونها را ايفا کنيم و من دوست دارم که همه اونها را نه به بهترين نحو - که ازش خيلی فاصله دارم - بلکه به نحو نسبتا مطلوب ايفا کنم. نقش يک کارمند - مادر- همسر - عروس - خواهر - برادرو....( فرزند رو نگفتم چون متاسفانه پدرو مادرم هردو را زودتر از آنچه که معمول است از دست دادم و تنها کاری که برای اونها در حال حاضر می تونم انجام بدم اينه که هر لحظه مدام برای شادی روحشان دعا کنم و از خيرات دادن و ذکرشون هم کوتاهی نمی کنم) . ولی د رکنار همه اينها يک خود هم وجود داره که اون هم نيازمند توجه است . بايد براش وقت گذاشت. اين خود عاشق مطالعه است . به ادبيات و روانشناسی و فيلم و نقاشي و موسيقی و مباحث مديريت و ... بسيارعلاقمنده و دوست داره در همه اين زمينه ها نه به اندازه يک بند انگشت که حداقل دو بند انگشت چيز بدونه. از مسائل اجتماعی دور و برش غافل نباشه و اگر چه نتونه نقش فعالی در اونها ايفا کنه حداقل در در جريان اونها باشه. دلش می خواد کمی به سلامت خودش هم فکر کنه و به داد دندونها و پوست و مو و معده و چشمش و کمرش و .... که حالا ديگه از بی توجهی اون فريادشون دراومده برسه و با چهار تا دکتر مشورت کنه . علی الخصوص حالا که سنش از نيمه يک عمر طبيعی هم گذشته ( اگه گفتيد چند سالمه؟ ) ولی همه اين فعاليتها به اضافه خوابهای طلايی که برای تنها فرزندش آيسان می بينه تنها به يک رويای طلايی بدل می شه و در نهايت اين خود بيچاره در هيچکدوم از نقشهاش اونقدر که بايد و شايد موفق نيست و وقت هم نمی کنه به هيچکدوم از فعاليتهايی که دوست داره عمل کنه. مشکل چيه؟ اين خانم خانمها گاهی فکر می کنه که شبانه روز بايد چهل و هشت ساعت می بود تا او بتونه حداقل نصفی از اونچه که دلش می خواد انجام بده. ولی اخيرا روانپزشکش بهش قرصهای آرام بخش داده تا فتيله اش رو کمی پايين بکشه. چون معتقده ميزان انرژی که او مصرف می کنه بيش از اونيه که براش مقدر شده. حالا شما اگه می تونيد به اين بابا يعنی در واقع مامان آيسان کمک کنيد که چه جوری می تونه با صرف انرژی کمتر به انجام فعاليت های متنوع تر و تحقق آمال بيشتری برسه. راستی شما بگيد: رمز موفقيت اونهايی که به اغلب اونچه که دلشون می خواد ميرسند چيه ؟؟؟

عاشق هر اونچه زيبايی در اين د نياست
مامان آيسان

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله

واي واي اگه شما از اين حرفا بزنين بقيه چي بگن من چي بگم ما رو باش رو ديوار كي يادگاري نوشتيم ما كه شما رو الگو كرديم مامان خانم شما وقتي ماماني آخرشي اينو همه مي دونن!! وقتي كارمندي همينطور وقتي همسري نمي دونم بايد پرسيد اما از ظواهر امر اينطور بر مياد كه اونم مثل بقيه فقط يه خورده آروم تر باشين آيسان هم آروم تره

aidin

سلام دوست يا دوستان مهربان. از تشريفرمايي و اظهار لطفتان سپاسگزارم. نوشته های پربارتان را خواندم.شعر قاصدک هم به تنهايي و هم به دليل يادآوری شعر قاصدک اخوان دلنشين است. پيروز باشيد. ممنون و بدرود

nevisande

مامان آيسان خدا به مامانا يک انرژی بی حد داده که نيازی به قرصم نداره..اين کوچولوهان که انرژی زياد به آدم ميدن..خوش به حال جفتتون..نويسه هم نمی گه درد دلش از همه بيشتره..فقط دردش درمون نداره..کاريش نمی تونه بکنه..به کسی هم نمی تونه بگه پس به رهگذراش می گه..آخه نويسه شکستن سکوت منه..اشک دل راز دار منه..همين

داداشی

سلام مامان آيسان آخه يه مدت من کبابی دل و قلوه داشتم فکر نمی کنم کسی مثل من هی از اين وبلاگ ديدن کنه فقط بخاطر آيسان

معلم ادبیات

سلام! آيسان جان بيخودی منتظر کمک ننشين...ما بارها غرق شديم و گلومون پاره شد و زبونمون مو در آورد و کسی کمک نکرد...موفق باشی...

صابري (ديدمهندسي)

سلام، راحله‌خانم شما را به ما معرفي کرد، مطلبتان خيلي قشنگ و حرفه‌ايست. درديست که همه دارند.

محمد (حرفهایی از دل زمان)

سلام :) هرچی فکر کردم نتونستم نظری در مورد اين نوشته بدم جز اينکه شايد بابای آيسان هم بتونه کمکی کنه که شما به چيزهای شخصی که دوست داريد برسيد:)

سرآشپز

اين تيوپ رو بگير خودتو نجات ده!فقط چيزه!يکمی پنچره!!:):)

mona

سلام راحله عزيز خوحالم که يه هم درد پيدا کردم چون منم هم دقيقا؛ مشکلی مشابه شما دارم با اين تفاوت که من به جای آيسان شما يه کيميا دارم که قد همه بچه های دنيا شيطونه به هر حال اگر راه حلی پيدا شد حتما به من هم بگيد.

آسيا

سلام مامان آيسان، خيلی ممنون که به ما سرزديد... من خيلی دير شما رو کشف کردم !!! حالا هم با اجازه شما رو لينک می کنم.. مطلب « مار و پله » من رو بخونين... درد دلامون يکيه ....