بازی سرنوشت

تو مباحث روانشناسی بخصوص از نوع ترجمه های گیتی خوشدل همیشه می گن آدم خودش با روحیات و احساسات خودش  اون چه رو که ما خیر یا شر می دونیم به سمت خود هدایت می کنه . اگه برای آینده اش برنامه ریزی کنه و خوش بین و مصمم باشه می تونه به خواسته هاش دست پیدا کنه و همیشه احساس خوشحالی وخوشبختی کنه . اگر بدون هدف بمونه و با نگرش منفی به پدیده های اطرافش نگاه کنه و همواره احساس کنه موانع بزرگتر از اونی هستند که بتونه از سر راه برشون داره حتما همینطور میشه و همیشه سرش به سنگ می خوره . وقتی به دورو برم نگاه می کنم معدود کسانی رو می بینم که از جنس نوع اول باشند و بیشتر مردم ناخودآگاه مسیر دوم رو دنبال می کنند . یکی از افراد نادری که از گروه اول می شناسم الهام است که چند سالی با هم همکار بودیم و الان گرچه که هم رو دیر به دیر می بینیم دوست.  خود آگاهی و عزم و اراده و روحیه مصممش همیشه منو به تحسین وا می داشت . از اونجاییکه تحصیلاتش هم در زمینه روانشناسی بود سنگ صبور همه همکاران و دوستان بود و هر قدر هم که آدم ناراحت بود با نیم ساعت صحبت با او احساس آرامش می کرد. یکی دیگه از خصوصیات اون عشق و علاقه اش به خانواده و بخصوص دو خواهرش بود که وقتی درموردشون حرف می زد آدم احساس می کرد این سه نفر که الهام کوچکترینشون بود یک روحند که در سه قالب زندگی می کنند.

 

دیروز صبح اول وقت داشتم همشهری رو ورق می زدم که تیتر زیر توجهم رو جلب کرد " سرنوشت تلخ خواهران کوهنورد" با اینکه زیاد اهل خوندن حوادث نیستم خبر رو تا آخر خوندم . دو خواهر در مسیر توچال گرفتار تغییر ناگهانی هوا شده بودند و یکیشون از سرما مرده بود . هنوز 5 دقیقه ای از خوندن این مطلب نگذشته بود که با تلفن یکی از دوستان و درکمال ناباوری فهمیدم این دو خواهر الهام و خواهرش بودند. الهام اون خواهری است که زنده مونده .  هیچوقت نمی شد الهام رو درحالی تجسم کرد که تو تشیع جنازه خواهرش دیدم . تصور ساعت های سختی که اون توی کوه در استیصال کامل قبل و بعد از مرگ خواهرش داشته برام غیر ممکنه . نمی دونم برای تسلی کسی مثل اون چی می شه بهش گفت . آدمی با این روحیه و صفات فوق العاده هم می تونه اسیر بازی های عجیب سرنوشت بشه. فقط امیدوارم همین روحیه اگر از این آزمایش چیزی براش باقی بمونه کمکش کنه که از این بحران سخت گذر کنه . و خدای مهربون نمی دونم با چه حکمتی این حادثه رقم خورد . ولی خواهش می کنم کمکش کن . هم یه اون و هم به بقیه خانواده تا با این مسئله کنار بیان .

     

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

چه قدر وحشتناک....حتی تصورش هم مشکله....حدا صبر بهشون بده....

درنا

ای وای خدا جون چه لحظه های سختی داشته خيلی وحشتناکه

مرجان

باور ميکنی که تمام موهای بدنم سيخ شد ؟ بعد از اون مقدمه سازی معرکه ُ شنيدن خبر وحشتناک تر جلوه ميکنه . هايده عزيز ُ متاسفانه اين اشتباه ُ از همون اشتباهاتی بود که بسیاری از دوستان کوهنورد ما در سالهای اخیر جونشون رو در راهش از دست دادند . يادت مياد دو سال پيش يک هفته قبل از عيد ُ يک پدر و دو پسر در توچال گم شدند و تيرماه سال بعد جنازه هاشون پيدا شد ؟ کوهنوردای ما اين سالها خيلی خطا ميکنند . خيلی .

امین

سلام می کنم به هایده خانم خیلی خوشحال شدم که وبلاگ زیبای شما را پیدا کردم . و خیلی خوشحال می شوم با شما تبادل لینک کنم و راستی وقت کردید به کلبه غریبه من هم سری بزنید. مرسی - امین

تورنگ

چه مصيبتی! اميدوارم که در کنار دوستتان باشيد گرچه خيلی مشکل است.

حامد « آسمان نقره اي »

سلام. مطالبتون رو هنوز نخوندم! من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!

بی بی

من هم خبر رو خوندم. به نظر خيلی دردناک می اد. هر چی شاگرد قوی تر و مسلط تر و درسخون تری باشی تو روزگار ازت امتحان سخت تری می‌گيره. اينه رسم زمونه.

بهانه

عطيه

خدا رحمت کنه... منظره دردناکی رو شاهد بوده...خيلی طول ميکشه تا اين تصوير تو ذهنش کم رنگ بشه... خدا بهشون صبر بده...

آرش

اولا که چی؟ سلام عرض کرديم. پی نوشت: نه بابا خانم. خير سرمون گرفتار بوديم. پی نوشت۲: دورادور ارادت داريم. پی نوشت۳: فراموش نکنيد پی نوشت۴: فک کنم زندگی همه يخورده عجوج مجوج تر از اناست که بتونن دائم مکان اولشونو حفظ کنن. پی نوشت۵: به خدا! پی نوشت۶: مال ايرانه! پی نوشت۷: مرگو نيستم فعلا. پی نوشت۸: حالم گرفته شد. پی نوشت۹: آيسان خوبه؟ پی نوشت۱۰: ارادت داريم.